تبلیغات
باران...

دختر روستایی!

چند وقت پیش رفته بودم تو یه روستا یکی از دخترای اونجا یه شعری رو بهم داد و گفتش که این شعر رو خیلی دوست داره!!منم تصمیم گرفتم که اونو اینجا بزارم!!

ای نگاهت از نخی مخمل و از ابریشم

چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری

که سراغش ز غزل های خودم میگیری

شبحی چند شب است افت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می توان یک شبه پی برد به دل دادگیش

شبحی چند شب است افت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من ان شبح شاد تویی!


ارسال شده در تاریخ: یکشنبه 20 شهریور 1390 || دیدگاه ()

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد كل بازدیدها :
آخرین بازید از وبلاگ :
آخرین بروزرسانی :