تبلیغات
باران...

استاااد...

 

از پس شیشه ی عینک ، استاد

سرزنش بار به من می نگرد

باز در چهره ی من می خواند

که چه ها بر دل من می گذرد

می کند مطلب خود را دنبال :

« بچه ها عشق گناه است ، گناه

وای اگر بر دل نو خواسته ای

لشگر عشق بتازد بیگاه ».

می نشینم همه ساعت خاموش

با دل خویشتنم دنیایی ست

ساکتم - گر چه به ظاهر - اما

در دلم با غم تو غوغایی ست

مبصر امروز چو اسمم را خواند

بی خبر داد کشیدم : » غایب

رفقایم همگی خندیدند

که جنون گشته به تفلک غالب

بچه ها هیچ نمی دانستند

که من آنجایم و دل جای دگر

دل آنهاست پی درس و کتاب

دل من در پی سودای دگر


ارسال شده در تاریخ: شنبه 30 اردیبهشت 1391 || دیدگاه ()

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد كل بازدیدها :
آخرین بازید از وبلاگ :
آخرین بروزرسانی :